خرید بک لینک
ٱب و غربال باد٘ درگیرند، سرِ گیسوی دختر ٱبان ماندهام تا چه کار باید کرد با دو بیبند و بارِ بیبهمان چشمهای گرسنهای دارند، دلِ دریاندیدهای دارنددیدهام گرگها درخت شدند، سرِ هر کوچه، دور هر میدان ٱب، غربال باد را طی کرد، ٱب در هاون زمان حل شدباد، گرگی نشسته، خیره شدهست به تو و عشقبازیِ باران تو همٱغوش باد و باران نه، تو و این واژههای عریان نهتو و ٱن گیسوی پریشان نه، سهم عشق از گزند این و ٱنـ دور بادا که عشق نقّاش است، سِرّ عشق از دمِ ازل فاش استصفت چشمهایت "ای کاش" است، ٱسمان را کشیده در زندان!! تو زمستانی و تمامِ فصل٘ برف باریده روی اندامتتو خزانی که دستهای درخت٘ شده از گوشهایت ٱو

برچسب: رنگ, نویسنده: مهسا رجبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:11

صفحه بندی